"امامُ الاِنسِ و الجِنَّه"که تا دشمنبفهمد توعلی هستی؛علی هستی؛علیِ عالیاعلا
نرنج ازتهمت اغیار،عروس جعفرطیّارکه بیرحم است این تاریخِ پُر تحریف و بی مبنا
چنان ازاشک تو بارانی است این جاده میترسمکه بعد از رفتنت دیگر بماند ناقه در گِلها
من از اندوه میگویم،من از اندوه میخوانمومیدانم نمیدانم ازاندوهت کمی حتی
اگر چه بغض داری،اشک داری،غصهها داریولی در چشم تو زیباست تقدیر خدا، زیبا
تو بعد از کربلا سمت مدینه آمدی یک شبچه باید گفت آن شب را،به غیرازلیلة الأسراء؟
سرودی وهمه با گریه و ناله به همراهتچنین گفتی (وَاَخبِر جَدَّنا اَنّا اُسِرنا) را*
اگر شعر آن چه تو فرمودهای باشد،نمیدانمچه میگوئیم پس ما شاعران از روزعاشورا
*نقل شده که حضرت اُمِّکلثوم (س) پس از بازگشت از سفر شام و در بدو ورود به مدینه، زمانی که شهر پیامبر (ص) از دور پدیدار شد، با حزن و اندوه بسیار، شهر مدینة النبی را با شعری خطاب قرار دادند و در یکی از ابیات، چنین فرمودند:
وَ اَخـبِـر جَـدَّنـا اَنّا اُسِـرنا وَبَعدَ الأسر یا جَدّا سبینا
به جدمان خبر بده که ما اسیر شدیم و پس از اسارت، ای جد بزرگوار ما به انواع مصائب اسارت مبتلا شدیم. بحارالأنوار، ج ۴۵، ص ١٩٧